img

گروه نرم افزاری فلای اپ

کیفیت، زمانمندی و خلاقیت، مهم ترین ارزش های فلای اپ برای انجام هر پروژه ای هستند. تیم جوان ما با تکیه بر تجربه و تخصص خود، بهترین استراتژی ها و راهکارها را برای گسترش و پیشرفت بیشتر بیزینس شما، انتخاب خواهد کرد.

ماموریت ما

ماموریت گروه جوان و توانمند فلای اپ در کلمه "نوآوری" خلاصه می شود! چرا که خلق ارزش های جدید و پیشرفت در فلای اپ، متوقف نمی شود ; کمک به رشد بیزینس شما قطعا نقطه طلایی کار ماست

چراغ شرکت ما به رشد و پیشرفت شمابستگی داره

تیم ما :

داستان ما

بنظرتون ممکنه یک نفر به دلیل پیشرفت زیاد و تحسینِ تلاش بقیه، توی محل کارش سرزنش شه؟! داستان من دقیقا از همینجا شروع میشه! به دلیل بد رفتاری مدیر، از شرکت زدم بیرون. میدونستم من این نیستم، نمیتونستم بذارم هیچوقتِ دیگه، این اتفاق توی زندگیم تکرار شه. اون روز با هرچی پول که ته جیبم مونده بود یدونه ماگ خریدم، به خودم گفتم این اولین وسیله ی شرکت خودمه. توی تمام راه فقط به یه چیز فکر می¬کردم! من باید کارای بزرگ انجام بدم، باید فضایی رو ایجاد کنم که اونجا آدما اون طوری که لیاقتشونه باهاشون رفتار بشه.

از همون لحظه ای که به این نتیجه رسیدم، یک باور قلبی هم به همراهش شکل گرفت. باید از بقیه کمک میگرفتم. از همکلاسیا و اطرافیانم دعوت به همکاری توی این اتفاق بزرگ کردم، من میدونستم که وقتی میخوام میشه، من میدونستم که من این کاره ام، اما اثبات این موضوع به بقیه، یکم سخت بود.

به سختی موفق شدیم یک تیم چهارنفره تشکیل بدیم و انگیزه اصلی ما "انجام کارهای بزرگ" بود. فضای کاری مشخصی نداشتیم و هرجا که می¬رفتیم به مشکلی برمیخوردیم که، اون محل رو غیر قابل استفاده می کرد، دورکاری هم که هنوز به این شکل امروز رایج نبود. اولین ایده مون راه اندازی یک اپ در حوزه پزشکی بود که، در تلاش بود در فضای آنلاین کارهایی مثل نوبت دهی رو آسون تر کنه. اما خب خیلی روش کار نکردیم (نمی¬خوام بگم نشد).پررنگ ترین قسمت این دوران، انگیزه بود. انگیزمون باعث میشد خستگیا و سختیا اون طور که باید به چشم نیان. با هر دردسری که بود یک لوکیشن پیدا کردیم و با بودجه ی چهارصد هزارتومنی استارت کار رو زدیم.

فقط زورمون به تهیه میز و صندلی رسید. واسه پوشوندن یک قسمت خیلی خراب از محیط کارمون، مجبور شدیم که به فکر سفارش بنر بیفتیم. اما همین قسمت درب و داغون از محل کارمون، برامون یک فرصت به وجود آورد  ! چون همین موضوع باعث شد به یک دفتر چاپ بریم و اونجا اولین پروژمون رو گرفتیم! وقتی همه مراحل شروع پروژه رو اوکی کردیم، دو نفر از همکارای عزیزم عزم سفر کردن و از جمع ما رفتن! من و یک نفر دیگه موندیم، به همراه سیلی از کارهایی که تا بحال انجام نداده بودیم و احساس تعهد و مسئولیتی که داشتیم.

خیلی از شبارو نخوابیدیم، تمام کارای دیگه رو کنار گذاشتیم و با هر کمکی که میتونستیم از بقیه بگیریم، پروژه رو با بالاترین کیفیتی که میشد و زودتر از موعد تحویل دادیم 

اتمام اولین پروژمون تبدیل شد به نقطه عطفه من و دیدگاه کاریم! اونجا بود که فهمیدم چقد توی هر زمینه ای نیاز به یادگیری و تخصص بیشتر دارم و این داستان تمومی نداره! در کل اون پروژه باعث شد یک دید شفاف تر نسبت به کاری که میخوام انجام بدم، پیدا کنم. فهمیدم میخوام با آدمای بزرگ و حرفه ای کار کنم وکلی ازشون یاد بگیرم. دیگه از رفت و آمدای اعضای تیم نیاز نیس بگم که، توی یک مدت زمان کوتاه چقدر اتفاق می افتاد و چقدر امیدوار نگه داشتن بقیه کار سختی بود!

توسط یکی از همکارامون با یک شرکت دانش بنیان در کرمان آشنا شدیم که تولیدکننده یک سیستم باشگاه مشتریان بودن و مایل به همکاری با ما در بخش فروش محصولشون بودن. تنها نمایندگی رسمی فروش محصولشون رو گرفتیم. اینجا به سمت مارکتینگ قدم برداشتیم و تمرکزمون رو روی آشنایی با نرم افزارهای CRM و باشگاه مشتریان گذاشتیم. توی فروش این محصول موفقیت بزرگی بدست نیاوردیم اما این پروژه باعث، یادگیری عمیق و دانش زیادی در موضوع ارتباط با مشتریان شد.

بعد از اون پروژه برای ساخت یک تیم مارکتینگ اقدام کردیم و مهارتامون رو توی این زمینه ارتقا دادیم. همینجا بود که کم کم از هدف و ایده اولیه مون دور شدیم. نمایندگی فروش یک نرم افزار دیگه در این حوزه رو گرفتیم و دوباره توی این جاده خاکی به جایی نرسیدیم.

بعد از این ، "سربازی" یکی از بزرگترین معضلاتی که اکثر پسران سرزمینم درگیرشن، تبدیل به دغدغه اصلیم شد. تصمیم گرفتم برم سراغ ارشد و واسه خودم یکم زمان بخرم.

در مدت زمان خیلی کم، با افراد جدید زیادی توی حوزه کاریم آشنا میشدم و راه واسم روشن تر میشد. همین زمانا بود که کمرم دچار یک مشکل جدی شد و مجبور به عملش شدم. اینجا بود که توی خونه کار کردن رو شروع کردم. این دوری از فضای کار و تنهایی، زمان زیادی برای فکر کردن بهم داد. نتیجه گیریم از این دوران این بود که تمرکزم رو روی تیم سازی بذارم.

بعد از همه این داستانا، با آرین، یکی از دوستای خوبم که تا امروز پا به پای هم اومدیم، به واسطه تشکیل یک تیم استارتاپی با ایده ای در حوزه تشریفات، آشنا شدم. یک پروژه در رابطه با" آموزش" به اسم فیلماتور بهمون پیشنهاد شد و ما بازم اینجا فهمیدیم که باید توی بعضی از بخشهای کار، دانش تیم رو بالا ببریم. به دلیل کار روی فیلماتور، پروژه تشریفات کمرنگ و در نهایت کنسل شد. من به داشتن یک تیم خوب، به واسطه مدیریت خوب، ایمان داشتم، پس نقش خودم رو اینجا پررنگ تر از همیشه دیدم.

روی خودم و تیممون تمرکز کردم و برای اینکه توی مدیریت پروژه و برنامه نویسی قدرت بالاتری داشته باشیم، یک اپلیکیشن ساده رو طراحی کردیم و یک تجربه مفید دیگه بدست آوردیم. آرین برای مدتی مجبور شد از جمعمون خارج شه و در طی این اتفاق، یک پیشنهاد شراکت دریافت کردیم که بِیس این بیزینس، کار کردن روی سخت افزار و نرم افزار بود، به همین دلیل یک تجربه کاملاً جدید محسوب میشد.

همینطور که با این کار جلوتر می¬رفتیم، یک احساس منفی هم توی من شکل میگرفت. بُعد مالی پروژه همیشه بیشتر توی چشم بود و یک روز من در نهایت، متوجه این موضوع شدم که اصلا حالم با این کار خوب نیست! من ناراضی بودم از اینکه همه چی پول باشه. توی همین تایم رفتم کنفرانس UX شیراز. این سفر باعث شد من از جو کاری مسموم شهر خودم خارج شم و همینجا بود که ایده ساخت یک تیم به اسم گریفین به ذهنم خورد. تصمیم گرفتم که برای یک پروژه بین المللی با همراهی آرین، تیم گریفین رو تشکیل بدم. وقتی پیشرفت گریفین رو میدیدم علاقم نسبت به پروژه سخت افزاری کمرنگ تر میشد و در نهایت ازش خارج شدم.

گریفین داشت پیشرفت میکرد اما نه به عنوان یک تیم، بلکه تک تک افراد برای خودشون، توی یک مسیر جدا در حال پیشرفت بودن و ضعف مدیریت منم این وسط این باعث شد که تیم از هم بپاشه! گریفین نقطه عطف مدیریت، توانایی های سافت اسکیل و پیشرفت شخصیت من بود.

از گریفین دوست داشتنی، یه من موندم، یه سعید و آرین. اما ما بازم تسلیم نشدیم و یک پروژه جدید گرفتیم. در راستای همین پروژه، یک قدم بزرگ توی زمینه برنامه نویسی IOS هم برداشتیم. قدم به قدم آدمای خفن و با استعداد دیگه ای هم به تیممون اضافه شدن و امروز با یک انرژی وصف نشدنی و مهارت بالاتر توی زمینه های بیشتر و گسترده تر، با لیبل "فلای اپ" مشغول به کاریم.

من، محمد نیک فرجام، بعد از پنج سال تجربه در حوزه برنامه نویسی، در مسیر طولانی ای که انتها نداره، همیشه دوتا چیز برام اولویت بوده و هست: ارتقا خودم و همکارانم توی هر زمینه ای و کار کردن با آدمای بزرگ و حرفه ای. این دوتا موضوع باعث شدن که ما تا به امروز از مسیر خارج نشیم و پیشرفتمون متوقف نشه! برای شروع هرکاری به ارزش هایی که میتونیم خلق کنیم و بدست بیاریم فکر می¬کنیم و این بزرگترین معیار ما در فلای اپه.

خوشحالیم که تجربه همکاری با آدمهای درجه یک و حرفه ای رو داشتیم و برای همکاری های بزرگ آینده هم آماده ایم.

socialMedia socialMedia socialMedia